تبليغاتX
❤ஜتـــــنــــهــــــاعـــشــق مــــــنஜ❤

❤ஜتـــــنــــهــــــاعـــشــق مــــــنஜ❤

بهار & علیرضا

عشق واقعی

عشق واقعی هیچ وقت نمیمیره

این هوس است که کمتر و کمتر میشه واز بین میره

عشق خام وناقص میگه من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

ولی عشق کامل و پخته میگه بهت نیاز دارم چون دوست دارم

سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی توزندگیت وارد بشه

اما قلب حکم میکنه که چه شخصی در قلبت بمونه.




+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ساعت 2:57 توسط alireza & bahar |


زیباترین....


زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...

زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود...

زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...

زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...

زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...

زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...

زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...

زیباترین اعترافم . . . . 

عشق تو بود . . .



+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390 ساعت 1:48 توسط alireza & bahar |


طعم شیرین عشق




وقتی سرت بر روی شانه هایم بود، دستانم درون موهایت بود

آرامش را از صدای تپشهای قلب مهربانت حس میکردم

حس میکردم دیگر تا ابد مال منی ، همانطور که تو حس میکردی که من مال توام

دلت میخواست یک سکوت عاشقانه بین ما باشد،

دلم میخواست این سکوت همچنان پا برجا باشد

دلت میخواست همیشه سرت بر روی شانه هایم باشد،

دلم میخواست شانه هایم تا هر زمان که بخواهی در اختیار تو باشد

دلت میخواست باور میکردی که رویا نیست ،

دلم میخواست همچنان درون رویاهایت باشم

رویایی مثل واقعیت ، اینکه تو در کنارمی،

مثل من که پر از احساسم پر از احساس عاشقانه ای

دلم میخواست تمام نشود هیچگاه در کنار هم بودن ، دلت میخواست به خواب روی زمانی که در آغوشت بودم

آرام باش در کنارم، به هیچ چیز جز عشقمان فکر نکن ،

تنها حس کن مرا ،بشنو صدای زمزمه های قلب مرا

سرم را بر روی سینه ات گذاشتم تا بشنوم صدای تپشهای قلب تو را ....

شنیدم صدای دریایی از احساس که آهنگ امواجش دیوانه میکرد مرا ،

مهربانی اش عاشقتر میکرد مرا

نگاه کردی به چشمانم ، خیره شدم به چشمانت ،

میتوانستم بخوانم آنچه درون آن چشمهای زیبایت است

شوق دیدار را میخواندم از چشمانت ، حس عشق را میخواندی از چشمانم ،

بیقراری عاشقانه را میدیدی در چشمانم ،

آرامش در کنار هم بودن را میدیدم در چشمانت

و اینگونه شد که بیشتر ماندیم در کنار هم ، تا بچشیم طعم شیرین عشق را با هم


+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390 ساعت 3:21 توسط alireza & bahar |


سرتو بزار رو شونه هام...

سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریم میگیره 


بزار رو سینم سرتو , چشمای خیس و ترتو

بزار تا سیر نگات کنم , بو بکشم پیرهنتو

بغل کن و بچسب بهم , بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی رو ندارم , نزدیک تر از نفس بهم


سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریم میگیره


وقتی چشات خوابش میاد آدم غماش یادش میاد

یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد

وقتی چشات خوابش میاد آدم غماش یادش میاد

یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد


سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریم میگیره...


دوست دارم عشق همیشه موندگارم بهار

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390 ساعت 2:36 توسط alireza & bahar |


چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست

که مرا به سوی تو می کشاند !

هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند،

یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یاد توست که من زنده ام. یاد تو به من

امید می دهد، امید به زندگی.

مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 14:36 توسط alireza & bahar |


۱۱ ماه

عزیزتر از جانم ؟ عمرم ؟ بهترین عشق دنیا ؟ ۱۱ ماه  گذشت. چه روزا و چه شبایی دور از هم بودیم ولی قلبمون کنار هم بود تو تلخیا کنارم بودی و شادیارو به کامم شیرینتر کردی  . هر روز اعتراف کردیم که داریم عاشقتر میشیم . عزیز روزای بیقراریم تو این ۱۱ ماه عزیزی از دست دادیم سخت بود ولی شکرگذارم که خاطره شیرینی از این عزیز تو ذهنم ثبت شد .  صدات قشنگترین ترانه زندگیم بودو نفسات دلیل زندگیم .      

 هميشه از خدا ميخوام کنار من باشي و پا به پاي هم پير شيم        آمین

دلم برات تنگ شده


امان از این دلتنگئ که راحت می تواند امان هر کسی را ببرد.امشب من مانده ام و یک دنیا دلتنگی و دیوانگی.من مانده ام و این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است و دیواره ئ بغض من چه نازک.

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟! کجاست ان شبگرد شوریده ای که صدای محزونش،مرحم باشد؟! کجاست دفتر خاطراتم که غم ها را بر دوشش نهم؟!

من،اما در خیال دیروز و امروز،تو را در فرداهایم جست و جو خواهم کرد...

من،تو را هر غروب با قلبئ پر از عشق وبا لبخندی که نشانه ی امید است،هزاران هزار بار از خدا خواهم.

من،ناب ترین لحظات را فقط با تو میخواهم.



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ساعت 2:27 توسط alireza & bahar |


سلام به همگی و شلام به خومشله خودم اوبین؟؟؟؟؟

حوصلم سر رفته گفتم بیام برای تو بنویسم جی جی نازه ه ه ه

عقش مقشم اونجا که هستم چون احساس میکنم نزدیکی خیالم راحته ولی اینجا.....

خوشگلم عشقم زندگیم همه کسم دارو ندارممممم اومدم که بنویسم اگه نباشی مردم

دوست دارم از صبح هم چندبار بهت گفتم ولی نمیدونم چرا هرچی میگم خالی نمیشم

بهت یه قولایی دادم خودت میدونی امروز که رفتم بیرووووووون همه ی سعیمو کردم اونجوری باشه که تو میخوای  همسرم همونم شد واسه همینم خیلی خوشحالم اگه یه موقع ها ناراحت میشی  از همون موضوعی که خودت میدونی واسه همشون معذرت میخوام عزیزم ببشقید اگه هنوز دلخوری .بشقیدیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشقم از خدامه اونجور باشم که تو میخوای همه ی تلاشمو کردم یه تغییر هاییم شده خودت میدونی ولی همچنان در تلاشییییییییییییییم

نیدونی چقد دلم واست تنگ شده عشقم نمیدونم چرا اینجورییم وقتی اینجام همش نگرانم اصلا حواسم سر جاش نیست  دیوونه میشم 

دلم واسه صدات لک زده

دیرووز دیدمتا ولی بازم دستاتو مییییییخوااام  قربونت برم با اون چشای نازت دیروز که بغلم کردی حتی تو اون مدت کم انگار دنیارو بهم دادن  هیج جااااااا بغل شوووهرررم نیشه

الهی فدات شم دوست دارررررممممممممم ایشالا بشه بتونم باهات حرف بزنم  دلم تنگه البته دل من که هویشه تنگه خودت میدونی دیگه ه ه ه ه

خوب خوشگلم باید برم

مواظب زندگیم باششششش خیلی میخوامت امشبم دعا میکنم واسه فردااات ایشالا درست شه

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس رو لبای خوشگلت موووووووومممم جونننم بابای

شوکولیت...

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390 ساعت 23:1 توسط alireza & bahar |


شلاااااااااااااام به عشق خودم بعدشم سلام به کسایی که این متنو میخونن

خدایا ازت ممنونم بالاخره جواب گریه هامو جواب دعا هایی که میکردم دادی

بالاخره رفتم پیش زندگیمو بعد از 10ماه دیدمش البته چند هفته پیش بوداااااااا

خیلی خوش گذشت خیلی ناز بود وقتی عشقمو دیدم از دور گریم گرفته بود وقتی دستامو گرفت با اون اخیشی که گفت انگار تموومه غصه هام اب شدن چه حسه خوبیه پیش اونی که دوسش داری باشی چقد قشنگه که گرمیه دستاشو تو دستات حس کنی با این که خیلی دوس داشتم ولی اصلا نگاش نمیکردم اخه خجالت میکشیدم منم که با حیاااااااااااااااااااااااا بله دیگه از اون موقع به بعد همش همو میبینیم تو کوچه هااااااا خیابونا هر جایی که شد چون دیگه نمیخواام ازش دور بمونم چون دیگه نمیتونم همین قایمکی دیدنش ترس از اشناها پلیسااااااااااااااااااااااااااا ادما همینا هم قشنگه البته من بغل اقایم خیالم راحته خودمون یه پا پلیسیم باباااااا

شوهرم کاش الان پیشم بودی دعوام نکنیاا ولی الان دارم گریه میکنم اخه دلم تنگه بهونه میگیره کاش پیشم بودی بغلم میکردی اشکامو پاک میکردی اخی قربونت برم خیلی دوست دارم عاشقتم زیاااااااد

هیچ ارامش بیشترو بهتری وجود نداره وقتی تو بغلم میکنیو با دستات تو بغلت فشارم میدی الهی فدای بوسات بشم با اون لبای نازت.عزیزم عشقمون شاید سخت باشه ولی خیلی خیلی قشنگه واقعا اگه ادمی هست که عاشق نباشه یا تجربه ی عاشقیو نداشته باشه عمرش داره تلف میشه البته ببشخیدااااااااااااا اخه حس خوبیه که عاشق یکی باشیو اونم همین حسو داشته باشه

شوهررررررررم.نفسم  زندگیییییم عقش مقششششممم قربون قدوبالات بشم دوست دارم

یه مشکلایی پیش اومده واسمون که اونم درست میشه با دعای شما

علیرضارو هیشکیه هیشکی نمیتونه ازم بگیرتش ما واسه هم واسه عشقی که بینمونه میجنگیم مگه نه اقاییم؟؟؟

لطف کنید واسمون دعا کنید مرسیییییییییییی

خوب دیگه دستم خستیده..

همسرم بووووووسسس بای دوست دارم

شماهام دعا یادتون نره هااااا مرسی بای

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 20:49 توسط alireza & bahar |


چراغ چشم تو...








تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
 
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاط دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!
 
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است






می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری. خنده هایم برای توست. با تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان. تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی. تو با منی چون در قلب منی قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار استواری مانند کوه لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ساعت 11:45 توسط alireza & bahar |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 15:5 توسط alireza & bahar |